س
ل
ا
م
رفقا بعد از مدتهابا خودم گفتم باید با دلم
کنار بیام
ورفقا حقیقتش گفتم بنویسو برو
رفقاوقتی اولین بار معلم راهنماییمان
شغل آینده
(ارزویشان)
بچه هارا می پرسید
هرکس یه چیزی بی هدف شاید گفت
اما
به من که رسیدبا قدرت وصداقت گفتم :
رییس جمهور!!!
(بگذریم که حالا رییس جمهوری....)
اما حالا رییس جمهور که نشدم هیچی
بارفتن به دانشگاه حریص ترهم شدم و
رییس جمهوریو خاک کردم
افتادم داخل خط نورهایی دیگه شاید به
ذهنتونم نرسه من شب و روز به چه
دنیاهایی که سرک نمیکشم
چون قراره اولین پستم باشه که رها
مینویسم دوس دارم
خط فکریمو واسه آدمهایی که سرک
میکشن توی اتاق فکرم عرض کنم:
من به این دنیا فکر میکنم باشه اما به
موقش
شعر رو دوس دارم اووووووم خدارو اولش
یادم رفت بگم خدارو هم میبوسمش منو
ایشون زیاد با هم
رابطمون بد نیس میبخشه منو.
گفتم اوله برنامه واسه چش قشنگای
نازنازیم
(قرار نیس از الان شروع کنین به دعوا کردن
الفاظی که من بکار میبرم اگه نمیتونین
کنار بیاین برین تشکر)
از همین کانال زنده آرزوی سلامتی کنم.
وای حالا که قراره زنده بمونم چقدر حرف
دارم وچقدر حرف میزنم!
بزار یه شعر از خودم براتون بزارم باشه
اولین بهانه ی ارتباطمون (دوس دارم خیلی
سریع بهم برسیم)
خب حالا شعر من:
بی من اگرسر میکنی
عمرت رو پرپرمیکنی
ازعشق واحساست نگو
چشم منو کر میکنی؟!